محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

759

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ريزد براى خسرو ترجمه كردند و صبر كرد تا گرما شد و مردم بكر بن وائل بيامدند و در انحناى ذو قار فرود آمدند و كسرى نعمان بن زرعه را سوى آنها فرستاد كه يكى از سه چيز را برگزينيد : يا تسليم شاه شويد كه هر چه خواهد كند يا از اين ديار برويد يا براى جنگ آماده باشيد . و قوم به مشورت نشستند و حنظلة بن ثعلبة بن سيار عجلى را سالار خويش كردند كه وى را مبارك مىدانستند . حنظله گفت : « جز جنگ نبايد كه اگر تسليم شويد شما را بكشند و زن و فرزند به اسيرى برند و اگر برويد از تشنگى هلاك شويد و بنى تميم سر راه بگيرند و نابودتان كنند ، پس جنگ شاه را آماده باشيد . » و شاه كس پيش اياس فرستاد و پيش هامرز تسترى كه سالار نگهبانان وى در قطقطانه بود و پيش جلابزين كه سالار نگهبانان به بارق بود و به قيس بن مسعود بن قيس بن خالد بن ذو الجدين كه عامل وى بر دشت سفوان بود نوشت كه همه پيش اياس رويد و چون فراهم شديد سالارى با اياس باشد . و پارسيان با سپاه و فيل بيامدند و سالارى با چابكسواران بود و پيمبر خداى مبعوث شده بود و كار پارسيان سستى گرفته بود و پيمبر دربارهء حادثه فرمود : « اينك عرب از عجم انتقام گرفت » و آن روز به يادگار ماند كه روز پيكار بود . و چون سپاه پارسيان نزديك شد قيس بن مسعود شبانگاه پيش هانى رفت و گفت : « اسلحهء نعمان را به قوم خويش ده كه نيرو گيرند ، اگر هلاك شدند اسلحه نيز از دست رفته باشد و اگر ظفر يابند به تو پس دهند . » و او چنان كرد و زره و سلاح را به مردان دلير قوم داد و چون سپاه پارسى به بكر بن وائل نزديك شد هانى گفت : « اى گروه بكريان شما تاب سپاه خسرو و عربان همراهشان را نداريد ، سوى بيابان شويد . » و مردم شتابان برفتند و حنظلة بن ثعلبة بن سيار بر آشفت و گفت : « مىخواهى ما را نجات دهى اما به هلاك مىدهى » . و مردم را پس آورد و بند هودجها را ببريد كه اگر